----------------------------------------------------------------
امپدوکلس : به راستی که یافتن مردی دانا ممکن نیست ...
کسنوفانس : بی گمان چنین است ، زیرا مرد ِ دانایی باید باشد تا مرد ِ دانایی بیابد
---
در آستانه جنبش مشروطه خواهی مردم ایران، مکتوبات و بیانات بسیاری از روشنفکران ایرانی سرشار بود از انتقادات و اعتراضات و کنایات ِ آغشته به شکایات از اکثریت قریب به اتفاق مردمان آن روزگار که در "اجتماعی" می زیستند که فرایند گذار به "جامعه" را از یک سو و فرآیند گذار ِ همان مردمان از "رعیت" به "شهروند" شدن را از دیگر سو، با دردی مردافکن طی می کرد .
در این گذار ِ دردآلود بود که روشنفکران ایرانی در اقلیت محض و در برابر ِ اجتماعی قرار داشتند که متشکل بود از توده هایی که بیش از 95 درصد آنها از سواد خواندن و نوشتن بی بهره بودند و حاکمیتی که ذره ای از مضرات ِ استبداد نمی کاست و در وادی حاکمیت ِ سیاسی بهره ای از مبرّات اشتراک و اشتراط نمی خواست ...

روشنفکران ایرانی در این شرایط بود که برای مقابله و مبارزه با "شرایط ِ حاکمیت سیاسی ِ وقت" لزوما به دامان ِ آفت خیز دماگوژی و پوپولیسم نغلتیدند و از یک سو سینه در برابر سنان ِ سلطان سپر کردند و از دیگر سو تیغ انتقاد از نیام ِ اعتقاد ِ برابر "حکومت قانون" برون کشیدند و با همان تیغ بر راهزنان ِ قافله ی تفکر و تعقل و آگاهی مردم تاختند ...
و صد البته که در این مسیر صعب العبور و عبرت خیز، چراغی از آگاهی و تجربه روشن کرند هرچند به بهای به جان خریدن ِ توهین و تهمت و تبعید و تکفیر و تحریم و تخریب و تحقیر و تسخیف و در نهایت سرهای بر دار و جوی خونهای روان در باغشاه ...
و مگر نه در همین مسیر بود که به دستور سلطان ظل الله ، نخستین رساله ی مهم تاریخ حقوق جدید در ایران را آنقدر بر سر نویسنده اش کوبیدند تا کور شد ...
اما زمان باید می گذشت تا سالها بعد کسانی که بواسطه ی نشخوار کردن ِ نابهنگام و نامربوط ِ رساله ها و مکتوبات ِ دست چندم ِ نشریات اروپایی با بدترین نوع ترجمه ها، در دهه هایی بر مسند روشنفکری نشستند که غایت آمال آنها در نهایت نمی توانست جز کسانی چون امثال چگوارا و رژی دبره و فانون و سارتر و مائو و لنین و ... باشد.
این جماعت اما در یک نکته و نقطه با روشنفکران دوران مشروطه مشترک بودند و آن ؛ تلاش در جهت تغییر وضع موجود بود. اما علیرغم این اشتراک ِ استراتژیک و کلان، در مبادی و مبانی و اصول و حتی روشها، هیچگونه شباهتی با اسلاف خود نداشتند، و یکی از مهم ترین نقاط افتراق این دو طیف از روشنفکران ایرانی نوع نگرش و مواجهه آنها با مردم بود ...
اگر روشنفکران دوران مشروطه پروایی از نقد ِ مردمان همروزگار خود نداشتند، روشنفکران نسل دوم ایرانی (دلایل و مبانی این تقسیم نسلی را در دیگر جای ارائه کرده ام) که روشنفکری را البته همچون روح غالب بر جهان دهه های 60 و 70 میلادی تنها مبتنی بر "چپ گرایی" می دانستند و بس، پیش از درافتادن با اندیشه ی غالب در میان مردمان همروزگار خود و بیش از درک لزوم حرکت در مسیر اصلاح فرهنگ عمومی و انتقاد و نظریه پردازی در راستای اصلاحات عملگرایانه در نهادهای مربوط با این حوزه ها، تنها دست به گریبان ِ "قدرت" شدند و البته که "قدرت" نیز در انبان ِ تهی از معرف ِ ایشان هیچ معنایی نداشت جز "حاکمیت" ...
پُر واضح است که مراد از این نکته آن نیست که حاکمیت وقت عاری از هرگونه خطا و جفا و کژروی بوده، هرگز! اما در اینجا سخن از نوع مواجهه روشنفکران ِ وقت با عوامل مهم در راستای "تغییر در شرایط موجود" است و درک اولویتها و البته ارائه روشها در راستای این تغییرات ...
در همین راستا بود که "روشنفکر دهه 40 و 50 " در ایران وقتی به روستایی می رفت که در آن خبری از وجود ابزارهای کشاورزی مدرن نبود، تیغ نقد بر حکومت می کشید که ؛ چرا حکومت تا این اندازه به روستاییان عزیز ما جفا می کند و آنها را از این ابزار مدرن محروم می نماید!
و البته آنگاه که همین روشنفکر به روستایی دیگر می رفت که در آن - و در همان زمان- ابزار و آلات ِ کشاورزی صنعتی و به اصطلاح مدرن به چشم می خورد، بازهم تیغ نقد بر حکومت ِ وقت می کشید که ؛ چرا حکومت تا این اندازه به روستاییان عزیز ما جفا می کند که با ورود این ابزار و آلات ِ مدرن کمر به بیکاری بسیاری از روستاییان و نابودی منابع طبیعی ما بسته است !!
و در دیگر سو، آن قطب ِ دیگر روشنفکری همان دوران، آنگاه که حکومت بر تعداد نظامیان و سربازان وظیفه می افزود، در مقام انتقاد به حکومت ِ وقت می گفت ؛ حکومت با اینکار می خواهد برای سرکوب هایی مثل "ماجرای مدرسه فیضیه" نیروی سرکوب را افزایش دهد ...
و در ادامه همین قطب ِ روشنفکری ایرانی در مقام چاره جویی بر می آمد و از حکومت انتقاد می کرد که ؛ چرا از این سربازان وظیفه در راستای آموزش و پرورش روستاییان استفاده نمی کند؟
و طنز تلخ روزگار آنجا بود که چند سال پس از آن وقتی که حکومت وقت با اجرای برنامه "سپاه دانش" پا در همین مسیر نهاد، همین قطب ِ روشنفکری ایرانی بازهم در برابر این اقدام حکومت در مقام انتقاد ایستاد که ؛ حکومت با اینکار در پی ِ میلیتاریزه کردن ِ فرهنگ است !!!
شعبده بازی هایی از این نوع و لون فراوان است در کارنامه روشنفکران ِ حکومت ستیز ِ ایرانی که می خواستند بدون قدم نهادن در مسیر خطرخیز و صعب العبور ِ آگاهی بخشی ِ منتقدانه به اکثریت مردم ِهمروزگار خود، از هراس اینکه همراهی و پشتیبانی همان مردم را از دست بدهند، تنها گریبانی که به دستان ِ تهی از دانش و بینششان آشنا بود ؛ گریبان ِ حکومت بود و بس ...
از این معرکه ی مکّاره خیز نیز باید می گذشتیم تا پس از دوم خرداد 76 و وزیدن نسیم اصلاح طلبی در بوستان نابسامان ِ جامعه ایرانی، با طیف دیگری از روشنفکران مواجه شویم که اینبار نه همچون اسلاف خود در دوران ِ مشروطه تیغ نقد بر مردم ِ همروزگار خود آخته بودند و نه همچون پدران ِ فکری خود در دهه های 40 و 50 تیغ بر اصل و اساس ِ حکومت ...
این جماعت از یک سو نمی خواستند و نمی توانستند با آگاهی بخشی منتقدانه به اکثریت مردم همروزگار خود، خود را از "پشتوانه ی توده وار " آنها محروم کنند و هم با درافتادن با اصل و اساس حکومت ِ وقت پا به میدان ِ پرداخت هزینه های بدون تناسب با فایده بگذارند ...
از همین منظر بود که اکثر قریب به اتفاق این جماعت بدون کمترین آگاهی و اشراف نسبت به مبانی فلسفه و علم سیاست (امتحانش مجانی است و آگاهان به امور از ارجاعات محیرالعقولی که این جماعت به کسانی چون ماکیاولی و هابز و لاک و میل و روسو ... می دهند، سر ِ حیرت بر دیوار حسرت می کوبند!)، خود را بر مسند "تحلیلگر سیاسی" و "سیاستمدار" نشاندند و آنگاه که در هر زمینه ای مرتبط و نا مرتبط با حوزه ی سیاست، واکنش و اعلام موضعی داشتند سراسر بدون تناسب با مبانی و استدلال و شواهد ِ محتمل بر رویدادهای آتی و تجربیات ِ تاریخی و ... در برابر پرسشها و انتقادات دیگران، کبک وار سر در برف ِ این حرف ِ عافیت طلبانه فرو کرده و می کنند که ؛ " این یک موضع و واکنش سیاستمدارانه است" !!
کسانی چون من سالهاست که در این دیار بر 2 جنازه مرثیه ی حسرت سر داده ایم ؛ 1: فلسفه 2: روشنفکری
اما دوران دولت نخست حسن روحانی و مخصوصا و مشخصا انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری نشان داد که زین پس باید بر جنازه ی دیگری نیز مرثیه ی حسرت سر دهیم ؛ جنازه ی سیاست !
روشنفکر راستین در این روزگار و در این دیار، نخست؛ انبان خود را نه از غله ی شبکه های ماهواره ای و نه از مرده ریگ ِ مندرس ویکی پدیا بلکه از گوهرهای اجلالی ِ "مدرسه ی مبانی" پُر می کند و پس از آن با تلاشی مسئولیت مدارانه در پیشگاه مردمان همروزگار خود به بسط ِ آگاهی ِ منتقدانه می پردازد و صدالبته در برابر تیغ و تهدید ِ استبداد، غسل شهادت با آب ِ شجاعتی می کند که از سرچشمه های شرافت و زندگی پاک و سالم جاری شده است ...
(خنده دار تر از این نیست که جماعت مذکور بلافاصله با خواندن اینگونه عبارات خواهند گفت : "اینها بحثهای "اخلاقی" است و رابطی به سیاست ندارد!" ... در حالی که اکثر قریب به اتفاق این جماعت نمی دانند که فلسفه سیاسی جهان جدید اساسا و اصولا بر مبنای تحول اخلاق بنا نهاده شد، امتحان این نیز مجانی است که به راحتی می توان نشان داد این جماعت گمان می کنند هرچه که ردپایی از دروغ و دغل در اوست بنابراین سیاسی است !!!)
هم او ، نه از تنهایی در برابر ِ هجوم ِ بی امان ِ عوامل حاکمیت هراسی به دل راه می دهد و نه از در اقلیت قرار گرفتن در برابر اکثریت مردم ِ همروزگار ِ خود که به علت ِ در معرض آگاهی های مستدل قرار نداشتن، پا در بی راهه های تاریخی نهاده اند ...
هم او ، هرگز تن به مذهب مختار زمانه تنها به علت ِ تنها ماندن در میان جمع نمی دهد و متاع ِ با ارزش ِ آگاهی و حقایق ِ بر مبنای استدلال را در برابر "سکه ی رایج روزگار" به حراج نمی نهد ...
هم او ، امروز پس از "حماسه ی مردم سالاری در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم"(!) بر قاف ِ اقلیت می ایستد و تا آخرین نفس نمی گذارد حقیقت، مغلوب ِ غلبه ی جهل بر جمعیتی شود، حتی به تعداد اکثریت ِ مطلق ...
هم او ، هرچند از سلطه ی تیرگی ها در درون می سوزد اما مشعل ِ استدلال را با دستان ِ استقلال به دست می گیرد و نمی گذارد کوچه های ظلمت خیز زمانه رنگ خاموشی بگیرد ... که گفت ؛
"آیین چراغ خاموشی نیست"
الفبا
موریانه نقد و عصای سلیمان اصلاح طلبی...
ما را در سایت موریانه نقد و عصای سلیمان اصلاح طلبی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20